مقالی اوتبصرې

به مناسبت روز بین المللی حقوق بشر: حقوق بشر جهانی؛ سیاستی برای حفظ کرامت یا ابزاری برای حفظ قدرت؟! حقوق بشر جهانی؛ سیاستی برای حفظ کرامت یا ابزاری برای حفظ قدرت؟! سید محمد عالمی

پیش درآمد :
با شکل‌گیری ملل متحد پس از جنگ جهانی دوم در سال 1945، بخش‌های زیادی از مقدمه منشور ملل تا مواد مختلف آن به حقوق بشر اشاره داشته و «پیشبرد و تشویق احترام به حقوق بشر و آزادی‌های اساسی برای همگان بدون تمایز از حیث نژاد، جنس، زبان و یا مذهب» در زمره اهداف این سازمان ثبت گردیده است. تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در دهم دسمبر 1948 توسط مجمع عمومی و 18 سال پس از آن، تصویب دو میثاق بین‌المللی با عناوین «حقوق مدنی و سیاسی» و «حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» که هر سه به عنوان «منشور جهانی حقوق بشر» خوانده می‌شوند، تلاشی در این راستا بوده و ملل متحد در تداوم این تلاش و تطبیق این سه سند، برنامه‌های متعددی را روی دسته داشته است؛ تا جایی که امروز نسل سوم این حقوق تحت عنوان حقوق همبستگی (حق بر صلح، حق بر توسعه، حق بر محیط زیست و میراث مشترک بشریت) مورد توجه قرار گرفته است.
این روزها در هفتاد و پنجمین سالگرد تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر، جهان شاهد نقض گسترده حقوق بشر در جای جای جهان به ویژه در غزه و کرانه باختری است و مدعیان وضع این دست از قواعد حقوقی رویکردی دوگانه با این واقعیت دارند؛ در واکنش به برخی تقبیح و محکوم کردن و در واکنش به برخی دیگر حمایت و تشویق به نقض گسترده‌تر.
چنین وضعیتی این گفته «چارلز دیکنز» را در خاطر زنده می‌کند که حقوق بشر در روابط بین‌الملل معاصر هم بازتاب‌دهنده بهترین زمان است و هم بدترین زمان آن.
فرصت «تجلیل از روز جهانی حقوق بشر» را غنیمت شمرده و با نگاهی گذرا به مبانی این دسته از حقوق و چرایی رویکرد دوگانه جهانیان به آن خواهیم پرداخت.
ط۱رح حقوق بشر :
حقوق بشر پدیده‌ای نو نبوده و به عنوان حقوق اساسی انسان‌ها در طول تاریخ بشریت مورد توجه بوده که البته مناقشات زیادی هم پیرامون آن وجود داشته است. این دسته از قواعد، مجموعه در تلاطمی است که در طول حیات انسانی، دغدغه فکری ابنای بشر بوده و ادیان الهی و مکاتب قوانین وضعی بشری، حتی مادی‌گران و خداناباوران بنابر فطرت انسانی خود، هرچند منحرف شده از واقعیت، بر آن اذعان داشته و به دنبال آن برآمده‌ اند.
در قرآن کریم، با خطاب قرار دادن انسان با عبارات :
– «یا بنی آدم»،
– «یا ایها الناس»،
– «بشر»
– و «یا ایها الذین آمنوا» که سه عبارت اول با هدف عام و قطع نظر از مسئله ایمان و باور به خدا و عبارت آخر آن برای خطاب مومنان به کار گرفته شده است، عمومیت و شمولیت همه جانبه این برترین قانون خدا برای تنظیم امور زندگی انسانها برای تمام ابنای بشر را به اثبات رسانده و از همان ابتدا با نقد وضعیت موجود در جامعه‌ای که اسلام در بستر آن معرفی شد و گسترش یافت، بنای یک نظام باورمند به حقوق بشری را گذاشته است. قانون اسلام چنان‌که گفته شد، با خطاب عمومی به بشریت، علاوه بر کرامت بخشیدن به انسان و «خلیفه خداوند» خواندن او، آزادی بشر و احترام به حقوق و حیثیت ذاتی او و اعتبار و امتیاز ندانستن عوامل عارضی مانند، نژاد، رنگ، ملیت، زبان و… را مورد تأکید قرار داده است.
با این وجود باید گفت آنچه امروز در عرصه جهانی در زیر عنوان «حقوق بشر» مورد شناسایی قرار گرفته، یک ساخته فکری و رویه عملی حقوقی و سیاسی گسترده می‌باشد که در دنیای غرب و بعد از دو جنگ جهانی توسط کشورهای غالب جنگ تدوین گردیده است. به تعبیر دانلی در کتاب «حقوق بشر و کرامت انسانی» در مناطق دیگر و فرهنگ‌های غیرغربی هم اصول اخلاقی و جنبش‌های طرفدار کرامت انسانی البته با تفسیری خاص و متفاوت بروز کرد ، اما نسخه‌ای که آن‌ها برای کرامت انسانی قایل بودند، بر «گفتمان حق» استوار نبود. این گفتمان ‌که اشخاص مقدم بر همه چیز و مستحق حقوق بنیادین فردی هستند و این حقوق قابل مطالبه بوده و باید از سوی قدرت عمومی (قوای حاکمه) رعایت گردد، از غرب آغاز گردید. حقوق بشر در این مفهوم مجموعه قواعدی وضعی است که ریشه در مشروطه‌خواهی در بریتانیا و انقلاب‌های سیاسی و آزادی‌خواهانه سده هجدهم در کشورهایی مانند فرانسه و امریکا و تدوین سیاست‌های ملی مبتنی بر حقوق بشری مشترک و گسترده دارد.
این مجموعه قواعد که در پی جنگ جهانی دوم و تأسیس ملل متحد به تدریج تدوین گردید، از این حیث که توجهی به ارتباط بشر و خالق او ندارد، از نظر مبنایی کاملا با نگاه اسلامی به آن متفاوت ، ولی از نظر محتوایی مشترکات و اختلافاتی دارد که دول اسلامی برای نمایش دیدگاه‌های خود در سال 1990 در چارچوب نزدهمین کنفرانس اسلامی در قاهره «اعلامیه قاهره در باره حقوق بشر در اسلام» را به تصویب رساندند. شباهت‌ها و تفاوت‌های دو رویکرد قابل طرح و بررسی در فرصتی مقتضی است.
مبنای حقوق بشر غربی :
از آنجایی که بحث ما متمرکز بر حقوق بشر غربی است و نه نگاه اسلام به حقوق بشری، بهتر است به مبنای حقوق بشر از منظر غربی‌ها نظری داشته و رویکرد غربی به آن را به اختصار به بررسی گیریم.
برای حقوق بشری مبانی فکری مختلفی از حقوق طبیعی گرفته تا نظریه لیبرالیسم در عصر معاصر ارائه گردیده است، اما آنچه بیش از بقیه مورد پذیرش است، اینکه این دسته از قواعد ریشه در دیدگاه اخلاقی امانوئل کانت (فیلسوف آلمانی) به انسان دارد. در مکتب کانت انسان محور همه جهان است و نظریه او بر سه اصل استوار است که نتیجه هر سه، احترام به انسان و حقوق او خواهد بود :
1ـ از آنجایی که انسان توانایی انتخاب و تصمیم‌گیری عقلانی را دارد، خودمختار است.
2ـ خودمختاری و خردورز بودن انسان، دلیل کرامت انسان است.
3ـ انسان غایت بالذات است و نه وسیله و ابزار برای رسیدن به اهداف دیگر.
کانت از این سه اصل نتیجه می‌گیرد که انسان دارای استقلال اراده در انتخاب کامل و دقیق ارزش‌های اخلاقی است و مصون از هر گونه تجاوز و مداخله است.
از آنجایی که همه انسان‌ها در کرامت برابرند، احترام به خواسته‌ها و تمنیات انسان به عنوان هدف غایی، منشاء حقوقی است که باید برای او در نظر گرفته شود. تبلور اندیشه کانت در سیاست همان لیبرالیسم کلاسیک است که آزادی فردی، انسان محوری، اقتصاد سرمایه‌داری، رفاه‌گرایی، مخالفت با سنت‌ها، دموکراسی و دولت محدود در بطن آن قرار دارد.
دولت‌های غربی، برخی دیرتر و برخی زودتر، وفاداری‌شان به اصول لیبرال را همانند، اهمیت حقوق فردی، توجه ویژه به افراد آسیب‌پذیر و آسیب‌دیده، احترام به خودمختاری و سلایق فردی از سوی قوای حاکمه، چیرگی خرد بر احساس‌گرایی و توسل به سازش مبتنی بر گفت‌وگو در عوض خشونت‌ورزی و باور به امکان‌پذیری پیشرفت از خود نشان دادند.
با توجه به اینکه حدود دو سده روابط بین‌الملل متأثر از قدرت غرب بوده است، دولت‌های قدرتمند غربی این گفتمان را در سطح جهان ترویج نموده و آن را در محور سیاست‌های بین‌المللی قرار داده‌اند و دولت‌های خرد و کلان، خواسته و ناخواسته در عرصه بین‌المللی ناگزیر به پذیرش و تطبیق حقوق بشر زاده و پرورده بشر غربی شدند.
حقوق بشر در جهانی واقع‌گرا :
چنان‌که گفته شد، حقوق بشر در عرصه بین‌المللی مبتنی بر لیبرالیسم و مولفه‌های آن پایه‌گذاری گردید، اما تطبیق آن در سطح جهانی بیشتر انعکاس‌دهنده جهانی واقع‌گراست. تاریخ معاصر مملو از واقعیت‌هایی مرتبط با نقض حقوق بشر است که دولت و قدرت در وقوع و تداوم آن نقش داشته است.
ـ سوریه نمونه‌ای از رویکردهای دوگانه غرب به حقوق بشری است. در سال 2011 اقدامات نظامی بشار اسد و کشتار مردم و سرکوب فریادهای آنان برای رعایت حقوق بشر و دموکراسی، به دلیل این‌که ایالات متحده، اسرائیل و ترکیه تمایلی به تغییر رژیم نداشتند و نگران از بی‌ثباتی منطقه بودند، واکنشی را در پی نداشت ، اما پس از سال 2015 و دخالت روسیه به حمایت از دولت اسد، نیروهای امریکایی با هدف سرنگونی حکومت بشار اسد به گونه سرنگون کردن حکومت قذافی در لیبیا و صدام حسین در عراق ، حملات هوایی خود بر سوریه را آغاز کردند که ایالات متحده و هم‌پیمانانش با سردادن داعیه حمایت از دموکراسی و تطبیق حقوق بشر با حمایت نیروهای ضد بشار اسد ، علیه نیروهای دولتی و حامی دولت بشار اسد اقدام نظامی نمودند.
ـ نگاه به کشتار یا نسل‌کشی مسلمانان در میانمار در خلال سالهای اخیر و رویکرد متفاوت دولت‌ها از اعطای مدال صلح نوبل به آن سانگ سوچی، رئیس جمهور این کشور تا طرح دعوا علیه آن کشور در محکمه بین‌المللی عدالت و مطالبه محاکمه سران میانمار در محکمه جزایی بین‌المللی را به عنوان نمونه‌ای دیگر می‌توان ذکر نمود.
ـ جنگ دو سال اخیر در اوکراین و طرح مباحث سیاسی و پیشنهادهای ناکام صدور قطعنامه‌ها علیه روسیه به دلیل وتوی این کشور، طرح دعوا از سوی اوکراین علیه روسیه و حمایت بسیاری از کشورهای غربی و همچنین درخواست از محکمه بین‌المللی جزایی برای محاکمه پوتین وجبهه‌گیری‌های مثبت و منفی از یک سو و برخوردها و موضع‌گیری‌های متفاوت با جنگ در غزه و پیشنهادهای ناکام صدور قطعنامه علیه اسرائیل به دلیل وتوی ایالات متحده، درخواست محاکمه سران رژیم صهیونیستی و… نیز نمونه‌های مملو از رویکردی رئالیستی به حقوق بشر و نقض آن است.
بر این موارد می‌توان موارد دیگری از لشکرکشی‌های غرب به بهانه حمایت و ترویج حقوق بشر و دموکراسی به یوگسلاویا (تا تجزیه آن به پنج جمهوری جدید)، عراق، لیبیا و افغانستان را افزود.
شواهد مذکور نشان از این دارد که ترویج و تشویق حقوق بشر و حمایت از آن ، هر چند باید به عنوان سیاستی برای حفظ کرامت انسانی پی‌گیری شود، در تعاملات جهان معاصر دولت‌ها به ویژه مدعیان لیبرال دموکراسی از آن به عنوان ابزاری برای کسب منافع و حفظ قدرت و توسعه سلطه خویش بهره برده‌اند.
نتیجه :
گفتمان حقوق بشر ، مبتنی بر لیبرالیسم تا کنون مورد بحث و جدل است، اما تاکید بر تطبیق قواعد ناشی از آن در روابط بین‌الملل نهادینه شده است. این روند سه نسل از حقوق بشر شامل حقوق مدنی و سیاسی، حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و حقوق همبستگی (یا حقوق جمعی) را در چارچوب فعالیت‌های ملل متحد تثبیت نموده است. با این وجود دولت‌ها در جهانی مبتنی بر واقعیت‌گرایی (رئالیسم) در پیوند حقوق بشر با سیاست خارجی‌شان، ملاحظات زیادی را مد نظر قرار می‌دهند و هیچ‌گاهی تعقیب منافع ملی و کسب امتیازات و اقتدار ناشی از تعاملات را به بهای دفاع از حقوق بشر رها نمی‌کنند.

سید محمد عالمی

Related Articles

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *