دینې لیکنې

معرفی مختصر امام حسن بصری رحمه الله

صفیه مخدومی - منبع: شخصیت‌های اسلامی -

با نام امام حسن بصری رحمه الله آشنا هستیم و گاهی از سخنان ناب و ارزنده‌ی ایشان بهره‌مند می‌گردیم، بیاییم با هم معرفی مختصر و کوتاهی در مورد شخصیت نابش داشته باشیم تا بیشتر با ایشان آشنا شویم:

-حسن بصری رحمه الله فرزند خَیرَه کنیز ام المؤمنین ام سلمه رضی الله عنها می‌باشد و نام او را نیز ام سلمه رضی الله عنها انتخاب کرده است، پدر حسن بصری رحمة الله علیه به نام یَسار خادمِ نویسنده‌ی وحی زید بن ثابت رضی الله عنه بود.

-ام سلمه رضی الله عنها مادر رضاعی حسن بصری رحمه الله بود؛ زیرا زمانی که خَیرَه مادر حسن رحمه الله مشغول برآورده کردن نیازهای ام سلمه رضی الله عنها می‌شد و از خانه بیرون می‌رفت، ام سلمه رضی الله عنها از حسن نگهداری کرده و برای آرام کردنش، او را در آغوش گرفته و او را مشغول شیر دادن می‌کرد تا آرام شود.

-حسن بصری رحمه الله، علی رضی الله عنه را در تقوا و عبادت و فصاحت و بیان زیبا به عنوان الگو برگزید.

-زمانی که چهارده سال داشت به بصره رفته و سکونت گزید و به همين مناسبت به حسن بصری منسوب شد.

-در مسجد بصره بزرگ‌ترین اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم و بزرگان تابعی بودند و حلقه‌های علمی برگزار می‌کردند، حسن بصری رحمه الله با رفت و آمدهایی که در مسجد بصره داشت به حلقه‌‌ی علمی عبدالله بن عباس رضی الله عنهما پیوست و تفسیر و حدیث و قرائت‌ها را از ایشان آموخت.

-حسن بصری رحمه الله با پیگیری علم و دانش، به یک شخصیت برتر و فقیه مورد اعتمادی تبدیل شد و مردم دور ایشان حلقه زده و به پند و نصیحت‌هایش گوش می‌کردند.

-در آن زمان حجاج بن یوسف ثقفی والی عراق بود و ظلم و ستم زیادی را مرتکب می‌شد. در آن وقت که حجاج قصری ساخته بود و مردم به تماشای قصر او آمده بودند، حسن بصری رحمه الله نیز در آن جمع شرکت کرد و از ظلم و استبداد او اعتراض نمود و به او گفت: به آن‌چه پلیدترین پلیدان بنا کرده است، نظر انداختم و دیدم که فرعون بنای بزرگ‌تر از این را بنا کرده بود؛ ولی الله متعال فرعون را هلاک کرد و قصرهایش را نابود ساخت، بارها این سخنان را تکرار کرد تا اين‌که مردم ترسیدند که حجاج به او صدمه وارد نکند.

-حجاج از سخنان حسن بصری رحمه الله بسیار خشمگین شده بود و برای مردم گفت نابود شوید یک بَرده‌ی ناچیز هر چه دلش خواست برای ما گفت؛ ولی هیچکدام شما سخنان او را رد نکرد.

حجاج سربازانش را به دنبال حسن بصری رحمه الله فرستاد و گفت: به خدا قسم خون حسن را برای شما بزدلان می‌نوشانم.

-سربازان حسن رحمه الله را نزد حجاج آوردند، زمانی که حسن بصری رحمه الله شمشیر را به دست جلاد دید، زیر لب چیزی را زمزمه می‌کرد و با عزت و متانت و وقار یک دعوت گر به سوی الله متعال در مقابل حجاج ایستاد.

-حجاج از تماشای عزت و ایمانی که در وجود حسن دیده می‌شد، متأثر گردید و به او گفت بیا اینجا و برایش جای خالی می‌کرد و به او احترام می‌گذاشت تا اين‌که حسن را به روی تخت خود و در کنار خودش جای داد.

-حجاج از حسن رحمه الله در مورد امور دینی سوال می‌کرد و حسن با متانت پاسخ می‌داد و حجاج برایش گفت: تو سرور و سید علما هستی و برایش اشیای گرانبها داده و با او خداحافظی کرد.

-وقتی که حسن بصری رحمه الله از نزد حجاج رفت، دربان حجاج به دنبال او رفت و برایش گفت: ای حسن! حجاج تو را خواسته بود، تا به قتل برساند چه شد و چه زمزمه می‌کردی که باعث شد حجاج از کشتن تو دست بکشد؟

حسن گفت: گفتم: ای ولیِ نعمت و پناه‌گاه هم در هنگام سختی‌ها، انتقامش را برای من سرد و سلام گردان، همان‌گونه که آتش را برای ابراهیم سرد و سلام گردانيدی.

– امام حسن بصری رحمه الله در شب جمعه نخستین ایام ماه رجب سال ۱۱۰ هجری وفات کرد و همه به نماز جنازه‌ی ایشان شرکت کردند به گونه‌ای که در آن روز نماز عصر در مسجد جامع بصره برپا نشد؛ چون همه برای ادای نماز جنازه‌ی ایشان بیرون شده بودند و کسی نبود که نماز عصر را در مسجد بصره ادا کند.

 مؤلف: عبدالرحمن رأفت باشا- مترجم: عبدالقدیر صالحی

Related Articles

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *

Back to top button