مقالی اوتبصرې

۲۶ دلو؛ کی‌ها ثمرات این روز تاریخی را به هدر دادند؟

۳۵ سال قبل از امروز یعنی در ۲۶ دلو سال ۱۳۵۸ هـ ش ارتش سرخ شوروی سرانجام پس از نُه سال مقاومت نفس‌گیر ملت مجاهد افغان، محکوم به شکست و خروج مفتضحانه از خاک افغانستان شد و به اشغال نه ساله خود در این کشور نقطه پايان گذاشت.
این در حالی‌ بود که قشون۸۰ هزار نفری سپاه چهلم اتحاد شوری سابق به دستور لیونید برژنیف رهبر حزب کمونیست وقت در ۶ جدی سال ۱۳۵۸هـ ش ( ۲۷ دسمبر ۱۹۷۹ میلادی) به‌منظور تسخیر کشور ما و راه یافتن به آب‌های گرم بحر هند با غرور زیاد از زمین و هوا بر افغانستان تاختند و با قتل حفيظ الله امین، ببرک کارمل را به اریکه قدرت نشاندند. آنها با استقرار بیش از یک صد هزار نفر قوای نظامی خود افغانستان را رسمأ در اشغال خود درآورد که با مقاومت شدید ملت مجاهد افغان مواجه گردید.
این مقاومت نه ساله نفس‌گیر و جنګ نا بابرابر که منجر به شهادت، معلولیت و بی‌خانمان شدن میلیون‌ها تن دیگر شد، بالاخره ارتش سرخ را که در سطح جهان شکست ناپذیر خوانده می‌شد و حتی رقيب اصلی‌اش ( امریکا) از شنیدن نام آن به لرزه در می‌امد، محکوم به شکست و مجبور به فرار نمود، طوری‌که ميخايل گورباچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی نیز این جنگ را «زخم ناسور» و پيروزی خود در آن‌را ناممکن خواند.
بناءً ۲۶ دلو نه تنها برای افغان‌ها بلکه برای بيشتر ملت‌ّهای محکوم تحت استعمار کمونیزم جهانی روز عطف تاریخ خوانده می‌شود، زیرا اثراآت این جنگ تنها به افغانستان محصور نه ماند، بلکه باعث فروپاشی امپراتوری اتحاد جماهیر شوروی و استقلال کشور تحت استعمار آن ګردید.
اما با تأسف باید ګفت که موجودیت برخی از مجاهد‌نماها که در واقعیت فروخته‌ شده‌های استخبارات اشغالگران بودند، با دامن زدن به اختلافات حزبی، سمتی و قومی ثمرات این روز تاریخی را که هما احیاء نظام اسلامی و التیام به زخم‌های ملت رنجدیده بود، هدر دادند.
زمانی‌که اشغالگران شوروی درک کردند که پیروزی شان در این جنگ ناممکن است و نمی‌توانند افغان‌ها را با زور توپ و تفنگ تابع نمایند، از طریق برخی گروه‌های نيابتی خود زمینه را برای اختلافات داخلی فراهم کردند.
طوری‌که جنرال بروموف در کتاب « ارتش سرخ در افغانستان» نيز به آن اشاره نموده است، آنها به‌منظور ایجاد اختلاف میان مجاهدین تاکتيک‌های زیادی را به خرج دادند که یکی از آن‌ها نیز امضای توافق‌نامه آتش بس با احمد اشاه مسعود قومندان مشهور جمعيت اسلامی در سرطان ۱۳۶۱ بود، که خود مسعود نیز در یکی از سخن‌رانی‌های خود به آن اشاره نموده و آن را یک دست آورد بزرگ تلقی کرد.
این معاهده آتش‌بس که فقط منحصر به ولسوالی‌ پنجشير ولايت پروان و ولسوالی اندراب ولایت بغلان بود، زمینه‌ساز جنگ‌های تنظیمی میان احزاب جهادی گردید. زیرا بر مبنای این معاهده عساکر مسعود در برابر تأمین امنیت قطارهای اکمالاتی ارتش سرخ در بزرگ‌ راه سالنگ کمک‌های زیاد مالی و تسلیحاتی دریافت می‌کردند که از آن در سرکوب دیگر گروهای مجاهدین که با مسعود رقابت داشتند، در ولايات پروان، کاپيسا، کابل، بغلان، کندز، بدخشان و تخار استفاده مثمر نمود.
این توافقنامه توانست تا حد زیاد مجاهدین را باهم متفرق نموده و برای حکومت تحت الحمایه مسکو در کابل زمینه نفس کشیدن راحت را بدهد. که پس از خروج کامل نیروهای اتحاد شوروی سابق در ۲۶ دلو سال ۱۳۶۷ هـ ش از افغانستان نیز این حکومت توانست برخلاف توقع تا ۱۳۷۱ هـ ش برای مدت چهار سال دوام کند و مجاهدین به‌جای مقابله با دشمن اصلی خود ( نظام کمونيستی) بیشتر مصروف درگیری‌های ذات‌البینی شوند.
در سلسله این ارتباطات مخفی استخباراتی میان مسکو و برخی از تنظیم‌های جهادی هيأتی تحت رهبری برهان‌الدین ربانی رهبر جمعیت اسلامی در سال ۱۳۷۰ هـ ش با وجود مخالفت صریح بقیه تنظیم‌های جهادی به مسکو سفر کرد و بر طرح انتقال قدرت از داکتر نجيب‌الله به مجاهدین طرفدار مسکو توافق
نمود.
متعاقباً برای تعميل این طرحه در اوایل سال ۱۳۷۱ هـ ش معاهده‌یی تحت نام «معاهده‌ جبل‌السراج» میان احمدشاه مسعود، عبدالعلی مزاری رهبر حزب وحدت و جنرال دوستم از ملیشه‌های طرفدار حکومت کمونيستی منعقد شد. که بر مبنای آن قدرت میان این سه جناح تقسیم شده و احمدشاه‌ مسعود رئيس دولت، عبدالعلی مزاری صدراعظم و دوستم معاون صدراعظم و وزیر دفاع خواهند بود اما به گفته اکرم انديشمند یکی از نويسنده‌گان مشهور حزب جمعيت متن این توافقنامه تا اخير همه‌گانی نشد.
در نتیجه این مداخلات مسکو بود که با سقوط نظام کمونستی و انتقال قدرت به مجاهدین به‌جای ایجاد یک نظام پاسخگو که آرمان شهداء و امید ملت مجاهد و مجاهد پرور افغانستان را برآورده کند، آتش جنگ های میان گروهی در کشور شعله ور و زمینه از هم‌پاشی نظام، غارت بیت‌المال، تأسيسات عامه، و وحشت و دهشت فراهم شد. تا اینکه برخی از مجاهدین متعهد به منافع ملی و اسلامی ناگذیر شدند برای نجات مردم و کشور از این وضعیت رقت‌بار قدعلم نموده و تحت نام « تحریک اسلامی طالبان» که بعداً به‌نام امارت اسلامی افغانستان مسما شد، کشور و ملت را از این وضعیت ناگوار نجات دهند.
اما این رویدادهای تاریخی در کنار رنج و دردهای بی‌شمار یک درس عبرت برای ملت مجاهد افغانستان بود، طوری‌که طی اشغال دو دهه اخیر اشغالگران غربی تحت رهبری امریکا نیز از چنین توطیه‌ّها زیاد استفاده شد، با به کارگیری اصطلاحاتی چون « طالب معتدل او محافظه کار»، « شورای کویته و پشاور» و غیره و برای ایجاد اختلاف میان مجاهدین امارت اسلامی دسيسه‌های زیادی ريخته شد، اما با رهبری مدبرانه امارت اسلامی همه آنها نقش بر آب گردید.
بناءً برای ملت مجاهد به‌خصوص نسل جوانان لازم است تا از این رویدادهای تاریخی پند گرفته و متوجه دسيسه‌های شوم دشمنان کشور و دین خود باشند، تا مبداء این ملت متحد و متفق را به‌نام قوام، ملت و زبان متفرق ساخته و زمینه را برای تطبیق‌ پلان‌ّهای شوم شان فراهم سازند.

ابوالیاس جهادول

Related Articles

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *